انفجاج
مترادفها
شکافتن، گشودن، باز شدن، فوران
لغت نامه دهخدا
انفجاج. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) بلند شدن زه کمان. ( ناظم الاطباء ). دور شدن زه از قبضه کمان. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به منفجة شود.
فرهنگ فارسی
بلند شدن زه کمان دور شدن زه از قصبه کمان.
شکافتن، گشودن، باز شدن، فوران
انفجاج. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) بلند شدن زه کمان. ( ناظم الاطباء ). دور شدن زه از قبضه کمان. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به منفجة شود.
بلند شدن زه کمان دور شدن زه از قصبه کمان.