اقتلاع
مترادفها
از ریشه کندن، از جا کندن
متضادها
کاشت، ریشهدار کردن
لغت نامه دهخدا
اقتلاع. [ اِت ِ ] ( ع مص ) از بیخ برکندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): شهاب الدین بقصدتخریب رباع و اقتلاع قلاع ملاحده بجانب قهستان رفت. ( جهانگشای جوینی ). || برکنده شدن. || ربودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
از بیخ برکندن.