لغت نامه دهخدا
اعتلام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دانستن: اعتلمه؛ دانست آنرا. ( منتهی الارب ). دانستن چیزی را. ( ناظم الاطباء ). || جاری شدن آب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): اعتلم الماء؛ جاری شد آب. ( منتهی الارب ).
اعتلام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دانستن: اعتلمه؛ دانست آنرا. ( منتهی الارب ). دانستن چیزی را. ( ناظم الاطباء ). || جاری شدن آب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): اعتلم الماء؛ جاری شد آب. ( منتهی الارب ).