اطفار
مترادفها
کودکان، بچهها، صغار
متضادها
بزرگسالان، پیران
لغت نامه دهخدا
اطفار. [ اِ ] ( ع مص ) داخل کردن سوار پای خود را زیر بغل دست اسب، و آن عیب است مر سوار را. ( از منتهی الارب ). اطفار سوار اسب را؛ دو پای خود را در دو بیخ ران اسب فروبردن، و این برای سوار عیب است. ( از اقرب الموارد ). اطفار سوارکار یا راکب؛ دو پای خود را در دو بیخ ران اسب فروبردن در حال دویدن اسب. ( از متن اللغة ).
اطفار. [ اِطْ طِ ] ( ع مص ) فروبردن و درآویختن ناخن در چیزی، یا اِظِّفار است. ( از متن اللغة ). رجوع به اِظِّفار شود. || داخل کردن سوار پای خود را در زیر بغل دست اسب، و این عیب سوار است. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
اطفار. [ اَ ] ( از ع، اِ ) در تداول عامه، بجای اطوار. رجوع به اطوار شود.
- اطفار آمدن؛ اطوار آمدن. رجوع به اطوار شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع طور. ۱ - راهها طریقه ها ۲ - روشها رسمها. ۳ - رفتار. ۴ - اداو حرکات.
فرو بردن و در آویختن ناخن در چیزی یا داخل کردن سوار پای خود را زیر بغل دست اسب و این عیب سوار است.
جمله سازی با اطفار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در متون کهن، اغلب از واژه اطفار برای اشاره به فرزندان و نسلهای آینده یک خانواده بزرگ و اصیل استفاده میشد.
💡 مربیان ورزشی باید با دقت بسیار زیاد بر تربیت و هدایت اطفار و نوجوانان در مسیرهای درست اخلاقی و ورزشی نظارت کنند.
💡 بزرگان آن قبیله همواره سعی میکردند تا از حقوق و رفاه اطفار و جوانان خود در برابر سختیهای زندگی محافظت و حمایت کنند.