لغت نامه دهخدا
اشتمات. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اول فربهی. ( منتهی الارب ). در منتهی الارب چنین است ولی دراقرب الموارد آرد: اشتمت بعیره؛ بداء سمنه. و بنابراین بمعنی آغاز فربهی شتر است نه آغاز فربهی مطلق.
اشتمات. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اول فربهی. ( منتهی الارب ). در منتهی الارب چنین است ولی دراقرب الموارد آرد: اشتمت بعیره؛ بداء سمنه. و بنابراین بمعنی آغاز فربهی شتر است نه آغاز فربهی مطلق.