لغت نامه دهخدا
اسقال. [ اِ ] ( معرب، اِ ) اسقیلا. اسقیل. ( تحفه حکیم مؤمن ). پیاز دشتی. ( منتهی الارب ). عنصل. بصل الفار. رجوع به اسقیل شود.
اسقال. [ اِ ] ( معرب، اِ ) اسقیلا. اسقیل. ( تحفه حکیم مؤمن ). پیاز دشتی. ( منتهی الارب ). عنصل. بصل الفار. رجوع به اسقیل شود.
اسقیلا. اسقیل. عنصل.