استهجاج
مترادفها
تمسخر، ریشخند، استهزا، مسخره کردن
متضادها
احترام، تکریم، ستایش
لغت نامه دهخدا
استهجاج. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به رای و دانش خود کار کردن. || شتاب راندن روندگان را. ( منتهی الارب ).
تمسخر، ریشخند، استهزا، مسخره کردن
احترام، تکریم، ستایش
استهجاج. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به رای و دانش خود کار کردن. || شتاب راندن روندگان را. ( منتهی الارب ).