ازمع تصویر معنی ازمع لغت نامه دهخدا ازمع. [ اَ م َ ] ( ع ص، اِ ) آنکه انگشت زائد دارد. || بلا. || امر بد و قبیح. ج، اَزامع. ( منتهی الارب ). کلمات مرتبط اصبع زمع تمانی لطاع امازر معنم گزارش محتوای نامناسب