اخضع
مترادفها
تسلیم کردن، مطیع کردن، تحت فرمان درآوردن
متضادها
عصیان، سرکشی، تمرّد
لغت نامه دهخدا
اخضع. [ اَ ض َ ] ( ع ص ) راضی بخواری. ( منتهی الارب ). فروتن. مؤنث: خَضْعاء. ج، خُضْع. || آنکه سراوکندگی او را خلقت باشد. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). پست گردن از خلقت. ( منتهی الارب ). گردن فرونشسته. ( مهذب الاسماء ). گردن نزدیک بپا دارنده: فرس اخضع. ظلیم اخضع. || ( ن تف ) نعت تفضیلی از خضوع. خاضعتر. فروتن تر.
جمله سازی با اخضع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رهبر مقتدر آن دوران توانست با استفاده از قدرت دیپلماسی و مدیریت بحران، تمام متحدان و دشمنان خود را تحت فرمان خود اخضع نماید.
💡 بسیاری از تحلیلگران معتقدند که تکنولوژیهای جدید به تدریج باعث میشوند که انسانها خود را تحت سلطه و اخضع قوانین پیچیده الگوریتمهای هوشمند قرار دهند.
💡 او سعی داشت با اعمال فشارهای مالی و حقوقی گسترده، شرکت رقیب را به تسلیم و در نهایت به شرایط پیشنهادی خود اخضع کند.