احصد تصویر معنی احصد مترادفها درو کردن متضادها بکارد لغت نامه دهخدا احصد. [ اَ ص َ ]( ع ص ) حبل اَحصَد؛ رَسَن محکم تافته. ( منتهی الارب ). کلمات مرتبط مسرهج مشزور اثین امصده کنثب گزارش محتوای نامناسب