احتلاط
مترادفها
آمیختگی، ترکیب، درآمیختن
متضادها
جدایی، انفصال، تفرقه، خلوص
لغت نامه دهخدا
احتلاط. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) غضب. خشم گرفتن. || ستهیدن. ( منتهی الارب ). || سوگند یاد کردن. ( منتهی الارب ). || شتابی کردن. || تافته و بی قرار گردیدن. ( منتهی الارب ).