احتفاء
مترادفها
جشن، تکریم، بزرگداشت
متضادها
بیاعتنایی، تحقیر، بیتوجهی
لغت نامه دهخدا
احتفاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) برهنه پا رفتن. ( منتهی الارب ). پابرهنگی. || از بیخ برکندن. ( منتهی الارب ). برکندن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ): احتفی البقل؛ از بیخ برکند تره را. ( منتهی الارب ). || نوازش فراوان کردن. || فرحت و سرور نمودن. || بسیار پرسیدن از حال کسی. ( منتهی الارب ). پژوهش کردن از حال کسی.
جمله سازی با احتفاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دانشگاه با برگزاری مراسمی باشکوه و پرزرقوبرق، از استادان برجسته و پژوهشگران پرکار خود برای سالهای طولانی خدمت در این موسسه قدردانی و احتفاء نمود.
💡 دولت در مراسم سالگرد انقلاب، با حضور مقامات مختلف و شخصیتهای برجسته، از زحمات ملت و فداکاریهای نیروهای مسلح احتفاء و تجلیل بیدریغ کرد.
💡 خانوادهها معمولاً در مراسمهای سالانه و جشنهای خانوادگی، با فراهم کردن بهترین پذیرایی، از موفقیتهای بزرگ و دستاوردهای فرزندان خود احتفاء و شادی میکنند.