واسق

لغت نامه دهخدا

واسق. [ س ِ ] ( ع ص ) ناقه بارگرفته و آبستن شده. ج، وِساق، مَواسِق، مواسیق برخلاف قیاس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ناقة واسق؛ شترماده باردار. حامل. ج، واسقات و وساق، و برخلاف قیاس مواسق و مواسیق نیز آمده است. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

ناقه بار گرفته و آبستن شده.

جمله سازی با واسق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 يك نفر حضور حضرت عرض كرد: به خدا قسم آن شخص از شما تقاضايى نكرده بودكه چنين عطائى فرموديد، اگر يك واسق (يك كيلو) به او مى داديد كافى بود!

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز