حسن شوری

لغت نامه دهخدا

حسن شوری. [ ح َ س َ ن ِ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲ دیاربکری آمدی رومی. درگذشته 1100 هَ. ق. دیوان ترکی دارد. ( هدیةالعارفین ج 1 ص 294 ).

فرهنگ فارسی

ابن عبدالله دیار بکری آمدی رومی وی دیوان ترکی دارد

جمله سازی با حسن شوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توان اسمزی یا توان گرادیان شوری انرژی موجود از اختلاف در غلظت نمک بین آب دریا و آب رودخانه است.

💡 دارم از شیرین لبی شوری ندانم چون کنم کین نخواهد یافت تسکین تا نخواهم گفت کیست

💡 افگنده چنگ از ضعف تن شوری عجب در انجمن گویا شرار آه من پیچیده شد بر تارها

💡 نه گلی در گلستان باقی نه برگی در چمن بلبلان شوری که دامان بهار از دست رفت

💡 درک ماه شوری، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کازرون در استان فارس ایران است.

💡 نگردید از جهان بی نمک، شوری مرا حاصل مگر شور قیامت خوش نمک سازد کبابم را

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز