لغت نامه دهخدا
قوی حصارلو. [ ق َ ح ِ ] ( اِخ ) رجوع به قوی اصانلو و قوی اوصلو شود.
قوی حصارلو. [ ق َ ح ِ ] ( اِخ ) نام یکی او توابع تنکابن. ( ترجمه مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 145 ).
قوی حصارلو. [ ق َ ح ِ ] ( اِخ ) رجوع به قوی اصانلو و قوی اوصلو شود.
قوی حصارلو. [ ق َ ح ِ ] ( اِخ ) نام یکی او توابع تنکابن. ( ترجمه مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 145 ).
نام یکی از توابع تنکابن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دورة افشاریه (۱۱۴۸–۱۲۱۰)، میرزا مهدی خان استرآبادی نام «قریة تنکابن» را در «اعمال دیلَمان» ضبط کردهاست. به گزارش غفاری کاشانی در ۱۱۶۸، محمدحسن خان قاجار برای فتح گیلان به تنکابن لشکر کشیده بود. حدوداً بین سالهای ۱۱۷۵ تا ۱۱۸۵، ابراهیم خان عمارلو شش سال حاکم تنکابن شد. در ۱۱۸۵ هدایت خان، حاکم گیلان که در صدد توسعة قلمرو خود به سمت مشرق بود، تنکابن را از فرمانروایان کُرد (رستم خان عمارلو) گرفت و با موافقت کریم خان زند (متوفی ۱۱۹۳) آن را به گیلان ملحق ساخت، سپس فردی از ایل «قوی حصارلو» را حاکم تنکابن کرد؛ اما بعدها به فرمان کریم خان، ایل قوی حصارلو از حکومت تنکابن برکنار شدند.
💡 رابینو در عصر قاجار سکنه تنکابن رابه یازده طایفه تقسیم کرد و از آنها چنین نام میبرد: خلعتبری (خلابران)، قوی اصانلو یا قوی حصارلو، کلانتریه، فقیه (فخی)، طالش، گلیج، داج، اساس، شورمج، طالقانی و رودباری.