لغت نامه دهخدا
دسته کلند. [دَ ت َ / ت ِ ک ُ ل َ ] ( اِ مرکب ) چوبی استوانه شکل به درازای یک گز که به کلنگ نصب کنند گرفتن به دست را.
دسته کلند. [دَ ت َ / ت ِ ک ُ ل َ ] ( اِ مرکب ) چوبی استوانه شکل به درازای یک گز که به کلنگ نصب کنند گرفتن به دست را.
چوبی استوانه شکل به درازی یک گز که به کلنگ نصب کنند گرفتن به دست را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار دستهٔ گل بسته شد به خون جگر نظر نکرد به گلهای دسته دستهٔ ما
💡 به فکر تهنیت افتاد طبع رنگینم کزین نوید شکفتم چو دسته نسرین
💡 کمربندان به گِردش دسته بسته به دست هر یک از گل دسته دسته
💡 نسیم باغ محبت مگر وزید، که باز به دست دل، گل غم دستهدسته میآید
💡 چون غنچه های لالهٔ نشکفته در چمن گلهای داغ در غم او دسته بسته ام
💡 ختن ختن همه مشک اندرش به دسته سنبل یمن یمن همه لعل اندرش به حقه مرجان