جنگ جلاب

لغت نامه دهخدا

جنگ جلاب. [ ج َ ج َ ] ( اِ مرکب ) مکر و حیله. || کوشش بیهوده. || دفعالوقت. || گوشواره. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

مکر و حیله یا کوشش بیهوده یا دفع الوقت یا گوشواره.

جمله سازی با جنگ جلاب

💡 من در نظرش سوختمی ز آتش سینه و او ساختی از بهر من سوخته جلاب

💡 عاشقان را شربت جلاب ده شکری زان لعل در دریا فکن

💡 پر زهر بود ساغر جلاب وزارت پر خار بود خوشه خرمای صدارت

💡 نصیحت داروی تلخ است و باید که با جلاب در حلقت چکانند

💡 جلاب رای پیران رنجور ملک را دارو کند نه ضربت شمشیر تهمتن

💡 تو خوددانی که به زین خواب نبود به لذت شیر چون جلاب نبود