پیچ واپیچ

لغت نامه دهخدا

پیچ واپیچ. ( ص مرکب ) پیچ و واپیچ. پیچاپیچ. پیچ درپیچ. پیچ پیچ. پرپیچ. پیچناک. با پیچهای بسیار. بسیار بدین سوی و آن سوی گردنده. || خم اندرخم. شکن برشکن. || درهم. بهم پیچیده. حلقه زده چون مار.

فرهنگ معین

(ص مر. ) ۱ - با پیچ های بسیار، دارای پیچ و خم. ۲ - خم اندر، شکن در شکن.

فرهنگ عمید

پیچاپیچ، پیچ درپیچ، پیچ پیچ، پرپیچ وخم، به هم پیچیده.

فرهنگ فارسی

( صفت ۱- باپ یچهای بسیار دارای پیچ و خم پیچا پیچ راه پیچ وا پیچ. ۲- بسیار بدین سوی و آن سوی گردنده. ۳- خم اندر خم شکن درشکن. ۴-در هم بهم پیچیده حلقه زده مانند مار.

ویکی واژه

با پیچ‌های بسیار، دارای پیچ و خم.
خم اندر، شکن در شکن.

جمله سازی با پیچ واپیچ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درین زندان‌سرایِ پیچ بر پیچ برادرزاده‌‌ای دارد دگر هیچ

💡 از آن رنج پیچان شود دخترم من از درد او رنج و کیفر برم

💡 بیامد به پیش خداوند پاک همی گشت پیچان و گریان به خاک

💡 دیوانه بسی دارد در هر شکن و پیچ آن سلسلهٔ مشک تو بر طرف قمر بر

💡 دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشت در آب لعل آتش ما پیچ و تاب داشت

💡 از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشق ابروی بی اشارهٔ محراب را ببین

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز