بیگاه گشتن

لغت نامه دهخدا

بیگاه گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) به آخر شدن روز. بیگاه شدن:
چنین گفت کامروز بیگاه گشت.فردوسی.که شد روز تاریک و بیگاه گشت.فردوسی.

جمله سازی با بیگاه گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگرچه اصطلاحات جغرافیای انسانی و جغرافیای فرهنگی گاه و بیگاه به صورت اصطلاحاتی مشابه به کار می‌روند ولی مطالعهٔ جغرافیای انسانی معمولاً بر اساس مطالعهٔ ظواهر جمعیت، تفسیر الگوهای فضایی تراکم، پخش جمعیت و ترکیب و تغییرات آن می‌باشد و جغرافیای فرهنگی به شکل گسترده‌ای در مورد تلاش انسان از دیدگاه جغرافیایی صحبت می‌کند.

💡 محمود همه وزرای خود را بدون توصیه وزیر اعظم خود منصوب کرد، هرچند گاه و بیگاه مجبور به این امر می‌شد، زیرا دین وی حکم می‌کرد که مسلمانان باید در همه زمینه‌ها با هم مشورت داشته باشند. از نقل قول‌های مشهور سلطان محمود:

💡 چون صحبت شاهان بنکردی حاصل جایت پس در بود چو بیگاه آیی

💡 بدین سان بود یک هفته شَهَنشاه. به شادی و به رامِش گاه و بیگاه.

💡 درین درگاه، هر سنگ و گل و کاه خدا را سجده آرد، گاه و بیگاه

💡 سواحل جزیره سیسیل به مرکز امید و آرزوی مهاجرانی تبدیل شده که برای فرار از جنگ و وضعیت دشوار سیاسی خاورمیانه راه دریا را پیش می‌گیرند. این در حالی است که شرایط نابسامان آب و هوایی دریای مدیترانه، گاه و بیگاه باعث قربانی شدن این مهاجران می‌شود.

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز