اشامی جویباری
لغت نامه دهخدا
اشامی جویباری. [ ] ( اِخ ) در فرهنگها ذکری از شاعری هست که گاهی نام او را اشامی جویباری و گاهی اشنانی جویباری نوشته اند و در کلمه «موبد» این شعر را بنام او آورده اند:
ز اردیبهشت روزی ده رفته روز شنبد
قصد فکند زی ما باده بدست موبد.
و احتمال میرود که اشامی و اشنانی تحریفی از استغنائی باشد. ( شرح احوال رودکی تألیف سعید نفیسی ج 3 ص 1302 ). رجوع به استغنائی و رجوع به ابوالمظفربن محمد نیشابوری شود.
فرهنگ فارسی
در فرهنگها ذکری از شاعری هست که گاهی نام او را اشامی جویباری و گاهی اشنانی جویباری نوشته اند.
جمله سازی با اشامی جویباری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون خضر گردان مرا میراب آب زندگی گلشنم تا سبز گردد جویباری ده مرا
💡 روز شمار دانم اندر حساب نایم از سرو قامت تو هر سرو جویباری
💡 راستی از سرو قدش، طرفهتر در چشم من هیچ شمشادی، به طرف جویباری رسته نیست
💡 به این گونه از ماهی، سگماهی جویباری خاردار هم گفتهاند.
💡 جویباری کرده ام از آب چشم خود روان شاید آن سرو روان بر جوی بارم بگذرد
💡 جویباری ز سرشک مژه دارم به کنار حاش لله که به سیر لب جوی تو شوم