گوش تابی

لغت نامه دهخدا

گوش تابی. ( حامص مرکب ) عمل گوش تاب. گوش پیچی. گوش کسی را برای مجازات یا تأدیب پیچاندن. ( فرهنگ نظام ). گوشمالی و سیاست. ( ناظم الاطباء ). بر قیاس گوش تاب و با لفظ دادن و خوردن و کشیدن مستعمل. ( آنندراج ):
سررشته گشته پنبه غفلت به کار من
از بس که گوش تابی استاد خورده ام.ملا مفید بلخی ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

= گوش مالی

فرهنگ فارسی

گوش کسی را برای تنبیه و تادیب تابیدن گوشمالی گوش پیچی: سر رشته گشته پنب. غفلت بکار من از بس که گوشتابی استاد خورده ام. ( مفید بلخی )

جمله سازی با گوش تابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سخن کز سوز دل تابی ندارد چکد گر آب ازو، آبی ندارد

💡 ترسم که اگر در طلبش نشتابی بر آتش حسرت دل خود را تابی

💡 رهائی نیابی ازین که دگر مگر آنکه تابی تو از مهر سر

💡 نه بر دل غمگین بود توانی نی بر تن افسرده مانده تابی

💡 پیچ و تابی که ز موی کمر افزون آمد به سر زلف پریشان سخن بخشیدند

💡 نظر فروز اداها به دشمن ارزانی به من سپار اگر داغ سینه تابی هست

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز