لغت نامه دهخدا
کهنه قلندر. [ ک ُ ن َ / ن ِ ق َ ل َ دَ ] ( اِ مرکب ) قلندر کهنه کار. باسابقه در قلندری. قلندر روزگاردیده و گرم و سرد چشیده. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کهنه قلندر. [ ک ُ ن َ / ن ِ ق َ ل َ دَ ] ( اِ مرکب ) قلندر کهنه کار. باسابقه در قلندری. قلندر روزگاردیده و گرم و سرد چشیده. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
قلندر کهنه کار. با سابقه در قلندری. قلندر روزگار دیده و گرم و سرد چشیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بستهٔ یار قلندر ماندهام زان دو چشمش مست و کافر ماندهام
💡 دل دست به کافری بر آورد وآیین قلندری بر آورد
💡 سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری وصف قلندرست و قلندر از او بری
💡 قلّاش و قلندری و عاشق بودن در مجمع رندان موافق بودن
💡 گر تو چنین خوبروی بار دگر بگذری سنت پرهیزگار دین قلندر شود
💡 آن آه به صدق کز قلندر خیزد در صومعه هیچ کس نشان میندهد