کنگاش کردن

لغت نامه دهخدا

کنگاش کردن. [ ک ِ / ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مشورت کردن و تدبیر خواستن. ( ناظم الاطباء ). موارعة. مشاوره. مصلحت اندیشی. سگالش کردن. مشورت. شور. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
هیچ رخصت نمی دهد عقلم
هرچه با وی همی کنم کنگاش.( از انجمن آرای ناصری ).

فرهنگ فارسی

مشورت کردن و تدبیر خواستن. مشورت. شور

جمله سازی با کنگاش کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این احوال ایندابوغاش را نجبا کشته، خوم بان کالداش را به جای او بر تخت نشاندند و پادشاه آشور از موقع استفاده کرد، تام ماری تو را به تخت عیلام نشانید. ولیکن همین که او به تخت نشست کنگاشی بر ضد آسوری‌ها ترتیب داد. مطلب قبل از اجرای آن افشا شد و بر اثر آن او را بازگرفته و در محبس انداختند و آشوریان پس از آن مملکت را غارت و با غنایم زیاد به نینوا مراجعت کردند. از جریان وقایع پیداست که نفاق داخلی برای عیلام رمقی باقی نگذاشته بود.

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز