کبوتروار اب
لغت نامه دهخدا
( کبوتروار آب ) کبوتروار آب. [ ک َ ت َرْ ] ( اِ مرکب ) کنایه از پایاب است و آن جایی باشد از رودخانه که پیاده توان گذشت. ( برهان ) ( آنندراج ). این عنوان ظاهراًاز بیت خاقانی به غلط استنباط شده است:
دیده ام سرچشمه خضر و کبوتروار، آب
خورده و پس جرعه ریزی در دهان آورده ام.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 256 ).
فرهنگ فارسی
( کبوتر وار آب ) کبایه از پایاب است
جمله سازی با کبوتروار اب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کبوتروار شد در مهربانی مجو دوری که بازی تا به کی بی
💡 آسمان در حرم کعبه کبوتروار است که ز امنش به در کعبه مسما بینند
💡 به دندان می گزید انگشت چون باز کبوتروار کرد از سرو پرواز
💡 ز جانان میرسد ای سیدا امروز مکتوبی کبوتروار چشمم دارد انداز پریدنها
💡 خجسته ویس چون آن شمعها دید کبوتروار دلش از تن بپرید