لغت نامه دهخدا
کامگار گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) به مراد و آرزو رسیدن. پیروزی یافتن:
چون نخواهد بود گامی کام دل همراه تو
پس تو بر هر آرزو انگار گشتی کامگار.عطار.و رجوع به کامگار و کامگار شدن شود.
کامگار گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) به مراد و آرزو رسیدن. پیروزی یافتن:
چون نخواهد بود گامی کام دل همراه تو
پس تو بر هر آرزو انگار گشتی کامگار.عطار.و رجوع به کامگار و کامگار شدن شود.
بمراد و آرزو رسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای امیر کامگار ای شهریار نوجوان و مثل پیران پخته کار
💡 دلی کاو با تو راندی کامگاری هم از تو چون کشیدی خشم و خواری
💡 همیشه بادی در ملک کامگاری و ناز ز دولت تو چنین فتح هر مهی صد بار
💡 جان بردن عدو را بسته میان به جان در پیش شهریار جهاندار کامگار
💡 خواهی که کام دل ز زمانه طلب کنی منزل به زیر شاخ گل کامگار کن
💡 به هر کشوری نامداری گرفت همان بر جهان کامگاری گرفت