لغت نامه دهخدا
چینی بندزن. [ ب َ زَ ] ( نف مرکب ) کاسه بند. کاسه دوز. شعاب. که قطعات شکسته چینی و سفال را به کمک بندهای کوچک فلزی بهم متصل کند. طبق بند.
چینی بندزن. [ ب َ زَ ] ( نف مرکب ) کاسه بند. کاسه دوز. شعاب. که قطعات شکسته چینی و سفال را به کمک بندهای کوچک فلزی بهم متصل کند. طبق بند.
کاسه بند. کاسه دوز. شعاب. که قطعات شکسته چینی و سفال را کاسه بند های کوچک فلزی بهم متصل کند. طبق بند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صنعت بندزنی سیمی از طلا به مس در حال گذار است. این تغییر با افزایش قیمت طلا و هزینه نسبتاً پایدار و بسیار کمتر مس ایجاد شدهاست.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به بیگناهی، دختری با خالکوبی اژدها (محصول سال ۲۰۰۹)، دختری با خالکوبی اژدها (محصول سال ۲۰۱۱)، بندزن خیاط سرباز جاسوس، سرنا، مرد خانه، اسب جنگی، غایب و انسان و مرغ اشاره کرد.