لغت نامه دهخدا
پویه دونده. [ ی َ / ی ِ دَ وَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) پویه دوان: فرّار؛ سخت گریزنده و پویه دونده. ( منتهی الارب ).
پویه دونده. [ ی َ / ی ِ دَ وَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) پویه دوان: فرّار؛ سخت گریزنده و پویه دونده. ( منتهی الارب ).
پویه دوان فرار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چوگرمگشت به میدان دونده مرکب تو سپهر بس نبود مرکب تو را میدان
💡 وین دهر دونده به یکی مرکب ماند کز کار نیاساید هر چند دوانیش
💡 ایرینا خبروا (روسی: Ирина Серге́евна Хабарова؛ زادهٔ ۱۸ مارس ۱۹۶۶) دونده اهل روسیه است.
💡 پیکی دونده بود، شدش پای آبله و اکنون علاجش آن که بحنّا کند خضاب
💡 از جور نند لبی گرم رفت اشک کمال به تازیانه شیرین دونده شد گلگون
💡 پل آرنگ (انگلیسی: Paul Ereng؛ زادهٔ ۲۲ اوت ۱۹۶۶) دونده دو نیمهاستقامت اهل کنیا است.