لغت نامه دهخدا
ملک سپاری. [ م ُ س ِ ] ( حامص مرکب ) سپردن ملک. تفویض مملکت. واگذاری کشور و پادشاهی به دیگر کس:
ای ملک ستانی که بجز ملک سپاری
با تو ندهد فایده یک ملک ستان را.انوری ( از آنندراج ).
ملک سپاری. [ م ُ س ِ ] ( حامص مرکب ) سپردن ملک. تفویض مملکت. واگذاری کشور و پادشاهی به دیگر کس:
ای ملک ستانی که بجز ملک سپاری
با تو ندهد فایده یک ملک ستان را.انوری ( از آنندراج ).
سپردن ملک. تفویض مملکت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر
💡 ای که هر سو می خرامی، از تغافل بر من افکن با نگاه دلپذیری، یا خدنگ جان سپاری
💡 صنما چو من کم آید به کمی و جان سپاری که ز رشک دل کبابم و به اشک چون سحابم
💡 نه راه دیر سپاری نه سوی کعبه روی نه فهم قرآن داری نه درک آیت زند
💡 عاشقانه جان سپاری کن چو ما زانکه عاشق جان خود را می سپرد