لغت نامه دهخدا
قاطر مکی. [ طِ رِ م َ کی ی ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گیاهی است. و عندم یعنی دم الاخوین و خون سیاوشان نوعی از آن است.
قاطر مکی. [ طِ رِ م َ کی ی ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گیاهی است. و عندم یعنی دم الاخوین و خون سیاوشان نوعی از آن است.
گیاهی است و عندم یعنی دم الا خوبن و خون سیاوشان نوعی از آنست.
💡 مردى او را بر قاطر خود سوار كرد و از صبح تا ظهر در شهر گرداند. وقتى او را پيادهكرد، گفت: اجرت مرا بده.
💡 طبق مستندات جمهوری اسلامی ایران، دو دستگاه وانت، دو خودروی سواری، دو دستگاه موتور سیکلت و دو راس قاطر، انتقال لوازم و مایحتاج را به جنگل انجام میدادند. همچنین دو دستگاه فتواستنسیل و تکثیر و یک ماشین تایپ امکانات انتشاراتی اتحادیه کمونیستها را تشکیل داده بود.
💡 از جاذبههای دیدنی آن میتوان به قزل قایا و قاطر قلعهسی اشاره کرد. این روستا در ۳۰ کیلومتری شهر گرمی و حد فاصل شهر رضی و شهرستان گرمی است.