لغت نامه دهخدا
فرس نهاده. [ ف َ رَ ن ِ / ن َ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) مغلوب و شکست خورده:
دوران که فرس نهاده تست
با هفت فرس پیاده تست.نظامی.رجوع به فرس و فرس نهادن شود.
فرس نهاده. [ ف َ رَ ن ِ / ن َ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) مغلوب و شکست خورده:
دوران که فرس نهاده تست
با هفت فرس پیاده تست.نظامی.رجوع به فرس و فرس نهادن شود.
مغلوب و شکست خورده
💡 او و لوط را با مهاجرت به سرزمينى كه در آنجا براى همه جهانيان بركت نهاده ايمنجات داديم (71).
💡 ((اسامى كه به كشور ((مصر)) در طول مرور اعصار نهاده اند، از((چهل و دو نام )) افزون تر است...)).
💡 گردن نهاده ام به قضا زانکه عشق را خون دو صد هزار به از من به گردن است
💡 هم اينان هستند كه خدا بر قلبها و گوشها و ديدگانشان مهر نهاده و اينان همانغافلانند، بدين جهت است كه در عالم آخرت بسيار محروم و زيانكار خواهند بود.
💡 بر دلم دست نگارین که نهادهست، که باز به مشامم ز نفس بوی حنا میآید
💡 نهاده چشم به راه تو منتظر جامی که بگذری به سر او و خاک پات شود