لغت نامه دهخدا
سنگ روشنایی. [ س َ گ ِ رَ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حجرالنور است که مرقشیشا باشد و آنرا در دواهای چشم بکار برند. ( برهان ). مرقشیشا که در عرف هند آنرا سون ماکهی گویند و از ادویه مقرری چشم است و سنگ نور مرادف آن است. ( آنندراج ).
سنگ روشنایی. [ س َ گ ِ رَ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حجرالنور است که مرقشیشا باشد و آنرا در دواهای چشم بکار برند. ( برهان ). مرقشیشا که در عرف هند آنرا سون ماکهی گویند و از ادویه مقرری چشم است و سنگ نور مرادف آن است. ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در زمان چون پیر را شد زیردست روشنایی دید آن ظلمتپرست
💡 حدیثی کان بیارد آشنایی ببخشد جان و دل را روشنایی
💡 چونگریزی به جور از آشنایی بیابی ز آشنایی روشنایی
💡 در سپیدیست روشنایی روز وز سپیدیست مَهْ جهانافروز
💡 به قدر روزن داغ است روشنایی دل خوشا دلی که بود داغدار درویشی
💡 به روشنایی مهتاب گل نشد قانع چراغ لاله به هر رهگذرنهاد بهار