سلطانی مازندران

لغت نامه دهخدا

سلطانی مازندرانی. [ س ُ ی ِ زَ دَ ] ( اِخ )جنابش حاج میرزا رضا قلی اصلش از قریه نو است در حضرت خاقان شهید محمد شاه قاجار منشی اسرار بود و در دربار خاقان صاحبقران منشی الممالک گشت و از اقران درگذشت چندی وزارت خراسان و فارس کرد. غزلی می سروده:
مردن هوس است بی تو ما را
ای عمر بس است بی تو ما را.
ایضاً:
حکمت لم یزلی یوسف کنعانی را
گر بزندان فکند کام روا نیز کنند.( مجمع الفصحاء ج 2 ص 181 ).

جمله سازی با سلطانی مازندران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرد تا پابوس اشرف کشور مازندران زین شرف بر ابر می ساید سر مازندران

💡 از آن رحل اقامت ابر افگند که نتواند دل از مازندران کند

💡 نبات «زند» به مازندران شده است شکر ز شهد شعر شکرریز «حاجب » شیراز

💡 اگر رفت رستم به مازندران به تیغ و کمند و به گرز و سنان

💡 روستای اِرَم در شهرستان نکا و در استان مازندران واقع شده است.

فلسفه یعنی چه؟
فلسفه یعنی چه؟
تعصب یعنی چه؟
تعصب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز