لغت نامه دهخدا
زهگیرساز. [ زِ ] ( نف مرکب ) از عالم زره ساز. ( آنندراج ). سازنده زهگیر. که زهگیر سازد:
چو دیدم رخ یار زهگیرساز
بخون گشتم آغشته از تیر ناز.محمدطاهر وحید ( از آنندراج ).رجوع به زهگیر شود.
زهگیرساز. [ زِ ] ( نف مرکب ) از عالم زره ساز. ( آنندراج ). سازنده زهگیر. که زهگیر سازد:
چو دیدم رخ یار زهگیرساز
بخون گشتم آغشته از تیر ناز.محمدطاهر وحید ( از آنندراج ).رجوع به زهگیر شود.
از عالم زره ساز سازنده زره گیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهان چو حلقه زهگیر تنگ شد بر من مرا مصیبتش از بسکه در میان دارد
💡 ای آسمان بترس که هر شب به ضبط آه من استخوان برای تو زهگیر میکنم
💡 نشد زهگیر شست دل، ز یاد حلقهٔ زلفی از آن تیر دعایت بر نشان کاری نمیآید
💡 تو چون کمان به کف آری نخورده بوسه هنوز دهان ناوک کین تو از لب زهگیر
💡 حلقه زهگیر شد قد خدنگ سرو را طوق قمری ز انفعال قامت موزون یار
💡 درگذر از چشمبوسیدن که شد دور از کمان تیر تا بوسید چشم حلقهٔ زهگیر را