روحی یازری

لغت نامه دهخدا

روحی یازری. [ ی ِ زِ ] ( اِخ ) ( مولانا... یازری خراسانی ) شاعر قرن نهم هجری. در مجالس النفائس ( ص 190 ) آمده: روحی از جمله افاضل خراسان و شاعر است. او راست: «مناظره گل و بلبل » و «شمع و پروانه ». اکثر شاعران ولایت سرخس و یازر شاگردان وی بودند. این مطلع از اوست:
نمی خواهم که کس یابد ز سر حالم آگاهی
و گرنه عالمی سوزم بیک آه سحرگاهی.( از مجالس النفائس ص 190 ).رجوع به همین کتاب ص 15 شود.

فرهنگ فارسی

شاعر قرن نهم هجری در مجالس النفائس

جمله سازی با روحی یازری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق بیچون تو یارب در دل من چون نشست گوهر روحی پاکی بین چه سان در خون نشست

💡 نفخت فیه من روحی تو از عرش فکنده نور خود اندر سوی فرش

💡 چو عشق رهزن عقلی چو عقل زینت روحی چو روح زیور عمری چو عمر مایهٔ سوری

💡 در جهان قدس اگر داری سبک روحی طمع بر جهان جسم دایم سر گران می‌بایدت

💡 افسردگی در افراد سالخورده معمولاً درمان‌نشده باقی می‌ماند، چرا که بسیاری از این افراد افسردگی را یکی از پیامدهای طبیعی افزایش سن و واکنشی طبیعی در مقابل مسائل جسمی، روحی و اجتماعی مرتبط با سالخوردگی می‌دانند. سالخوردگان معمولاً برای درمان افسردگی خود اقدام نمی‌کنند.

💡 دوستان را صبوح روحی تو جان جان را همه فتوحی تو