دیر بماندن

لغت نامه دهخدا

دیر بماندن. [ ب ِ دَ ] ( مص مرکب ) دیرماندن. دیر ایستادن. دیر زیستن: عنوس، عناس؛ دیر بماندن دختر درخانه از بی شوهری. ( تاج المصادر بیهقی ):
دیر بماندم در این سرای کهن من
تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن.ناصرخسرو ( دیوان چ مینوی - محقق ص 168 ).رجوع به دیر ماندن شود.

جمله سازی با دیر بماندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نهان کردن و پس بماندن بجای همانا نفرمود ما را خدای

💡 زینسان هزار کام دل و آرزوی جان در چشم و دل بماندن و در جان شکستنش

💡 حقیقت چون شما را رفت باید چنین اینجا بماندن را نشاید

💡 نی دل و نی دین بماندنی روان نی عقل و هوش گر قبول او فتد ماکان من هذاالقبیل

💡 کنون باید همی رفتن به پیگار بماندن ویس را ایدر به ناچار

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز