درنگی کردن

لغت نامه دهخدا

درنگی کردن. [ دِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تأخیر کردن. کندی کردن. آهستگی کردن. ابطاء. ( دهار ) اکراث. الباث. تبطئة. ( دهار ) ( المصادر زوزنی ). تثبیط. ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). تربیث. ( تاج المصادر بیهقی ). تعجیز. ( دهار ). تلبیث. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ):
بیاور بدین مرد جنگی سپار
درنگی مکن زود اکنون بیار.فردوسی.تکذیب؛ درنگی نکردن. کلأ؛ درنگی کردن و پس ماندن وام. هنبتة؛ سستی و درنگی کردن. ( از منتهی الارب ). || بطی کردن. کند کردن. || اقامت کردن. وقف کردن:
ندانی که من در اقالیم غربت
چرا روزگاری بکردم درنگی.سعدی.صرم؛ درنگی کردن و انتظار نمودن نزد کسی. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

تاخیر کردن کندی کردن آهستگی کردن ابطائ اکراث الباث

جمله سازی با درنگی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در راه تمنای تو ارباب طلب را عمر ابد و مرگ، شتابی و درنگی

💡 بهر کس یکی نامه‌ای کن دراز بسیچیده باش و درنگی مساز

💡 به دریا گذر کرد رنجور مرد برآمد به خشکی، درنگی نکرد

💡 ترسم شب آوری روز بر آفتاب بطحا ای صبحدم درنگی ای شامگه دوامی

💡 دل من ز اندوه ننگی ندارد چو داند که شادی درنگی ندارد

💡 نروید بی درنگی دانه در خاک نیابد قطره قدر گوهر پاک

ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز