خشک نای
مترادفها
گرفتگی صدا
لغت نامه دهخدا
خشکنای. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) نای گلو را گویند و بعربی حلقوم. ( برهان قاطع ). مجرای نفس و سرفه است از درون و آن طبقاتی است غضروفی، مَسحَط، سلجان، مَزرَد، زُلقوم حَنجور، حَنجَرَه. ( یادداشت بخط مؤلف ): تدکیم؛ بسرخود در خشکنای کسی زدن. ( منتهی الارب ). غَلصَمَه؛ سرخشکنای گلو مع بن زبان و رگهای آن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(خُ ) (اِمر. ) = خشکنا: نای گلو، حلقوم، گلو.
فرهنگ عمید
= حنجره
فرهنگ فارسی
( اسم ) نای گلو حلقوم گلو.
جمله سازی با خشک نای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ساقی وباغ باده کشان از ازل تو راست زهاد خشک را تو می خوشگوار بخش
💡 از اسبان و مردان همه رفته هوش دهن خشک و رفته ز تن زور و توش
💡 به دریا نهنگ و به خشکی پلنگ ورا کس ندیدی گریزان ز جنگ
💡 ز دریا به خشکی رسیدیم شاد ز ملّاح خشنود و بی غم ز باد
💡 تو سیحون مینبار و جیحون به مشک که ما را چه جیحون چه سیحون چه خشک
💡 ناکشته، تر و خشک جهان را کشتند نادیده بد و نیک جهان را دیدند