لغت نامه دهخدا
حرف حایل. [ ح َ ف ِ ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) الف تأسیس. رجوع به حرف دخیل شود.
حرف حایل. [ ح َ ف ِ ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) الف تأسیس. رجوع به حرف دخیل شود.
الف تاسیس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می برد در سنگ، لعل از پرتو خورشید فیض چشم بستن، از تماشا نیست حایل عشق را
💡 رست جان از تن و صد شکر که زایل گردید آنچه یک چند میان من و او حایل بود
💡 در میان ما و تو حایل نباشد بحر و کوه رهروان را کی بود اندیشه از بالا و پست
💡 چو نور در بصر و روح در دلی و هنوز میان ما و تو صد پرده حایل افتاده ست
💡 دیوار حایل: این دیوارها در جلوی ترانشهها احداث میگردد؛ و چون زمین پشت دیوار دست نخورده و طبیعی است و چسبندگی لازم را دارد ابعاد این دیوار از دیوار ضامن کوچکتر است.