لغت نامه دهخدا
جوان سپرم. [ ج َ س ِ پ َ رَ ] ( اِ مرکب ) گونه ای از یاسمین. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جوان اسپرم شود.
جوان سپرم. [ ج َ س ِ پ َ رَ ] ( اِ مرکب ) گونه ای از یاسمین. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جوان اسپرم شود.
( اسم ) گونه ای از یاسمین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به عقابهای جوان و تام سایر اشاره نمود.
💡 بیشتر جوانان عضو کانون (نشر حقایق اسلام) به تدریج به نهضت خداپرستان سوسیالیست گرایش پیدا کردند.
💡 سوخت از برق شراب کهنه صائب ریشه اش بر نخورد از زندگی نخل جوان توبه ام
💡 هرچند پیر و خستهدل و ناتوان شدم هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم
💡 تو در این صحرا جوانان را مصاحب باش اما من به شهر شام غمخواری کنم غمدیدگان را
💡 گر کند اقبال او تسخیر عالم دور نیست در جوانی یافت دولت از شهنشاه جوان