تنگ گشتن
مترادفها
تنگ شدن، محدود شدن
متضادها
گشاد شدن، باز شدن
لغت نامه دهخدا
تنگ گشتن. [ ت َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تنگ شدن. کم وسعت گردیدن. ضیق گشتن. مقابل فراخ شدن:
هنوزت نگشته ست گهواره تنگ
چگونه کشی از بر باره تنگ ؟اسدی.این همه کارهای پهن و دراز
تنگ و کوته به یک نفس گردد.خاقانی. || سخت و دشوار گشتن. تنگ شدن. در مضیقه شدن:
بگشتند از اندازه بیرون به جنگ
ز بس کوفتن گشت پیکار تنگ.فردوسی.- تنگ گشتن جهان بر کسی؛ تنگ شدن عالم بر او. سخت و دشوار شدن جهان بر وی:
ز رستم کجا کشته شد روز جنگ
ز تیمار بر ما جهان گشت تنگ.فردوسی.ز هر سو به تنگ اندر آورد جنگ
برو بر جهان گشته از درد تنگ.فردوسی.- تنگ گشتن کار؛ تنگ شدن کار. سخت و دشوار گشتن امری. صعب ومشکل گردیدن کاری: چون کار بر... تنگ گشت یک خروار زر هدیه فرستاد. ( تاریخ سیستان ).
|| غمگین گشتن. آشفته خاطر گردیدن. اندوهناک گشتن. و با دل ترکیب شود:
دل شیده گشت اندر آن کار تنگ
همی بازخواند آن یلان را ز جنگ.فردوسی.رجوع به تنگ شدن و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
جمله سازی با تنگ گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منزلِ آسایشِ من، محو در خود گشتن است گردبادی میتواند راهبر باشد مرا
💡 روشن آنگه میشود کاو بشکند زین همه گشتن از آنجا وارهد
💡 در راه نگار کشته باید گشتن و آنگاه نگار را خبر باید کرد
💡 گر به حق خواهی که گردی آشنا بایدت بیگانه گشتن از هوی
💡 بهار و گریه صید تو صبح اقبال است که سبز گشتن دام و قفس پر و بال است