لغت نامه دهخدا
تنگ دهلیز کردن. [ ت َ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) راه ورود بجایی را دشوار کردن. و در بیت زیر کنایه از مانع خواب شدن است:
سکندر ز چین رای خرخیز کرد
در خواب را تنگ دهلیز کرد.نظامی.رجوع به تنگ دهلیز و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنگ دهلیز کردن. [ ت َ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) راه ورود بجایی را دشوار کردن. و در بیت زیر کنایه از مانع خواب شدن است:
سکندر ز چین رای خرخیز کرد
در خواب را تنگ دهلیز کرد.نظامی.رجوع به تنگ دهلیز و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
راه ورود بجایی را دشوار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میان خوف و رجایم که دارد این دهلیز دری به صحن امید و دری به عرصة بیم
💡 کعبهٔ دهلیز شه چو دید فصیلش سجدهکنان بر زمین نهاد جبین را
💡 فیبریلاسیون دهلیزی شایعترین تاکیکاردی با کمپلکس QRS باریک است.
💡 برجهای دیدهبانی حصارهای شهر جهانپناه، مانند عادلآباد، نیمهاستوانهای اما فاقد دهلیز خارجی است.
💡 گذشتی تا ز خود، رفتی بر دوست در حق جز تو دهلیزی ندارد