لغت نامه دهخدا
بخردنواز. [ ب ِ رَ ن َ ] ( نف مرکب ) که بخرد را نوازد. خردمندنواز. خردمندپرور:
خدای خردبخش بخردنواز
همان ناخردمند را چاره ساز.نظامی.
بخردنواز. [ ب ِ رَ ن َ ] ( نف مرکب ) که بخرد را نوازد. خردمندنواز. خردمندپرور:
خدای خردبخش بخردنواز
همان ناخردمند را چاره ساز.نظامی.
که بخرد را نوازد خردمند نواز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبهر نظم مدح تو بمردم بر عزیز آمد روان روشن بخرد، زبان جاری گویا
💡 کز همه خلق جهان سیرت بد نا خوبست لیک نا خوبتر از مردم بخرد باشد
💡 بخرد آنست که از حال خود آگاه بود آنقدر عمر که در ربقه هستی باشد
💡 ايـن بـه خـوبى نشان مى دهد كه من هدف مادى از اين برنامه ندارم و جز به پاداش معنوىالهـى نـمـى انـديشم، و هرگز يك مدعى دروغين نمى تواند چنين باشد و اينهمه دردسر وناراحتى را بخاطر هيچ براى خود بخرد.
💡 آدابى ديگر هم دارد، آن را در مناسك نوشته اند. بلى اهتمام تام به صدقه دادن داشتهباشد، به اين معنى كه صحت خود را بخرد از خالق خود به اين وجه صدقه
💡 نيز در آن كتاب و غير آن روايت شده است كه: (چون حضرت متولّد شد، امام حسن عليهالسلام فرستاد در نزد ابى عمر كه وكيل آن جناب بود كه ده هزاررِطل نان و ده هزار رطل گوشت بخرد و آنها را حسبة للّه متفرق كند در ميان بنى هاشم.)