لغت نامه دهخدا
بایقراء کوه. [ ق َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز. در 32 هزارگزی باختر سراسکند، سکنه آن 908 تن، آب از چشمه و رودخانه. محصول آنجا غلات و حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
بایقراء کوه. [ ق َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز. در 32 هزارگزی باختر سراسکند، سکنه آن 908 تن، آب از چشمه و رودخانه. محصول آنجا غلات و حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
💡 شود کوه از هیبت او چو کاه شود مور از رحمت او چو مار
💡 بدان کوه سر خویش کیخسروست که یک موی او به ز صد پهلوست
💡 کاه تو با کوه خصم سنجد اگر روزگار سایه به چرخ افکند پایهٔ کوه گران
💡 مو هرگز از غم آزادی ندیرم دل بی طالع مو کوه غم بی
💡 به تیغ کوه اگر تیغش ستیرد پلنگان را ز بیمش داغ ریزد
💡 بنوعی گل بگل تا کوه پیوست که بر دریا پل از گل میتوان بست