گویست

لغت نامه دهخدا

گویست. [ گ َ یا گ ُ ] ( اِ ) کوفتگی باشد که از ضرب چوب و سنگ و امثال آن به کسی رسیده باشد. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( آنندراج ). || کوفته شد و کوفته گردید. ( برهان قاطع ). مؤلف انجمن آرا در معنی این کلمه نویسد: به خاطرمیرسد که صاحبان فرهنگ در نگارش این لغت تصحیف خوانی کرده باشند و باء را یاء خوانده باشند و ضم را فتح دانسته باشند و کاف عربی را عجمی. و اصل لغت کوبست یعنی کوفته شده بوده باشد و کوبسته نیز به معنی کوفته و کوبیده به همین معنی است. آن را نیز در برهان کوبسته نوشته در جهانگیری گفته کویسته به اول مفتوح و ثانی مکسور و یای مجهول به معنی غله کوفته است و این نیز کوبسته بوده یعنی کوبیده. واﷲ اعلم. ظاهراً مصحف کویست است. رجوع به کویست و گویستن و کوستن. شود.

جمله سازی با گویست

💡 نزد عشاق تو گویست و زدن را شاید هرچه در عرصهٔ میدان علی تا بثریست

💡 نمانده عقل حق در گفت و گویست فلک بهر تو سرگردان چو گویست

💡 ولیکن عشق دید هرزه گویست در این میدان بسرگردان چو گویست

💡 کسی کو چون منی را عیب جویست همین گوید که او بسیار گویست

💡 دلت در زلف چون چوگان چو گویست از آن پیوسته اندر گفتگویست

💡 سرِ خصم و سِنانِ جان ستانش تو گوئی فی المثل گویست و مِحجَن