لغت نامه دهخدا
کله هو. [ ک ُ ل َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان دروفرامان است که در بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع است و 352 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
کله هو. [ ک ُ ل َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان دروفرامان است که در بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع است و 352 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
کله هو (شاهیوند). کله هو یا کَلَهو، روستایی از توابع بخش شاهیوند شهرستان دوره در استان لرستان ایران است.
این روستا در دهستان کشکان جنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۰، جمعیت آن ۱٬۰۹۱ نفر ( ۲۴۳ خانوار ) بوده است.
💡 در قبا پوشی ما کج کلهان حیرانند در لباس این سخنان جامه دران میدانند
💡 شب. پنجرهی رو به خیابانِ آپارتمانی در طبقهی چهاردهمِ برجِ مسکونیِ خاوران ناگهان باز شد و مردی -اسمش دانیال- انگار کلهاش را آتش زده باشند، رو به خیابان جیغ کشید:
💡 وگر خسرو از این شیرین یکی انگشت لیسیدی چرا قید کله بودی چرا قید قبایستی
💡 وی سالهای اولیه فعالیتش را با حضور در چندین مورد از فیلمهای سه کلهپوک گذراند.
💡 جاناتان رزنبام در روزنامه شیکاگو ریدر فیلم را به عنوان «حرکتی بیپروا خلاف جهت داستانسرایی سنتی و بازگشتی به سوی زیبایی صوری کلهپاککن» ستایش کرد.
💡 داد منصور چه سر بر سر دار عبرت میتوان گفت که او خسرو صاحب کله است