لغت نامه دهخدا
کرکیل. [ ک َ ] ( اِخ ) نام کرکیلی دژ درآیرم، و در آنجا دزدانی ساکن بوده اند که آنان را کرکیلی می گفته اند و جمع آن کراکله آمده است. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کراکله شود.
کرکیل. [ ک َ ] ( اِخ ) نام کرکیلی دژ درآیرم، و در آنجا دزدانی ساکن بوده اند که آنان را کرکیلی می گفته اند و جمع آن کراکله آمده است. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کراکله شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپاهیان عباسی در این مدت عایشه کرکیلی دژ را محاصره کردهبودند و مدتی بعد، بیماری وَبا در دژ شیوع یافت، این بیماری موجب شد تا چهارصد نفر مردند و اجسادشان را اهالی دژ در یکجا جمع کردند ولی نمیتوانستند این اجساد را از غار بیرون کنند، به تدریج به دلیل تعفن اجساد بقیهٔ اهالی غار مجبور شدند که تسلیم شوند. این افراد تسلیم شده، به عنوان اسیر به بغداد و نزد خلیفه فرستاده شدند. در میان این اسیران، سه پسر خورشید به نامهای هرمز (ولیعهد)، دادمهر و وندادهرمز نیز حضور داشتند. رفتار خاندان خورشید نزد خلیفه، موجب گشت که منصور عباسی راضی شود و به خورشید اماننامه بفرستد ولی اسپهبد خورشید زمانی که شنید خاندان وی را به اسارت گرفتهاند، گفت «بعد از این، به عمر و عیش رغبتی نیست و آرامش مرگ بهتر است»، او سپس با خوردن زَهری که در نگین انگشترش بود، خودکشی کرد. گفتهشده پس از فتح دژ، سپاهیان مسلمان، هفت شبانهروز مشغول بیرون آوردن خزائن و اموال اسپهبدان از عایشه کرکیلی دژ بودند. احتمالاً دماوند هم مدت کوتاهی پس از آن توسط مسلمانان فتح شد.