لغت نامه دهخدا
کافتیدن. [ دَ ] ( مص ) ترکانیدن. ( فرهنگ اسدی ذیل کلمه شکاف ). کافتن. کفتن. ترکاندن. غاچ دادن. || بمعنی لازمی کافته شدن. شکافتن. ترکیدن. غاج خوردن.
کافتیدن. [ دَ ] ( مص ) ترکانیدن. ( فرهنگ اسدی ذیل کلمه شکاف ). کافتن. کفتن. ترکاندن. غاچ دادن. || بمعنی لازمی کافته شدن. شکافتن. ترکیدن. غاج خوردن.
۱ - ( مصدر ) کافتن شکافتن. ۲ - ( مصدر ) شکافته شدن غاچ خوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اگر آماس به نزدیکی رگی یا عصبی یا پیوند [تاندون] بود نباید شتافتن در کافتیدن تا آن رگ و عصب تباه نشود که کار دشوار گردد.