مهرگی

لغت نامه دهخدا

مهرگی. [ م ُ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به مهرگ به معنی مهره: عقدی بود مرا مهرگی یمانی بر گردن داشتم. ( تفسیرابوالفتوح رازی ج 4 ص 22 س 16 ). و رجوع به مهرگ شود.

جمله سازی با مهرگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گوهر کرده ز شرف زهرگی زان شرف افتاده به خر مهرگی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران