لغت نامه دهخدا
گوش فیلی. ( اِ مرکب ) قسمی گل.
گوش فیلی. ( اِ مرکب ) قسمی گل.
۱ - ( صفت ) مانند گوش فیل. ۲ - ( اسم ) درختچه ای از تیر. کاکتوسها که دارای ساق. گوشت دار و شاخه های برگی شکل و مسطح است و گلهایش سفید یا قرمزند. میو. این گیاه خوراکی است. محل رویش گیاه مذکور در مناطق گرم است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ساکنان خرمآباد را میتوان بهطور کلی بخشی از مردم فِیلی بهشمار آورد. فیلیها خود بخشی از مردم لر و کرد بهشمار میآیند علیاکبر دهخدا و دانشنامه ایرانیکا نیز مردم خرمآباد را بخشی از طوایف فیلی معرفی میکنند. عمده جمعیت خرمآباد از مردمان لر هستند. همچنین عدهای از طوایف لک هم در این شهر ساکن هستند. برخی ایلهای ساکن خرمآباد مانند باجلوندها و بیرانوندها از کردستان به لرستان آمدهاند.
💡 طایفهٔ زندیه خاندانی از قبایل فیلی و شعبهای از الوار بودند که مدتها در ملایر زندگی میکردند و به صحرانشینی به سر میبردند و در روستای بری از توابع ملایر و نواحی همدان زندگی میکردند. در زمان سلطهٔ افغان در ایران و به دست گرفتن قسمت غربی ایران زا طرف ترکان عثمانی مردم این طایف ی پیوسته به ترکان حمله کرده و آنها را کشته و غارت کرده و خود را به یک سو میکشیدند.
💡 محمد فیلی بعد از انقلاب ازدواج کردهاست و دارای چهار فرزند دو دختر و دو پسر است.
💡 کمیته قیام سعادت کمیتهای بود که در زمان پهلوی اول از اتحاد سران عشایر عرب و لر (بختیاریها، بهمئیها و فیلی ها) در جنوبغربی ایران و نیز جناح اقلیت مجلس پنجم، علیه حکومت رضاخان در سال ۱۳۰۳ تأسیس و در همان سال نیز منحل شد.
💡 «در چادر جمشید بیگ رئیس طایفهٔ خزل فرود آمدم. این شخص همان کسی است که مدت زیادی در چاردهور (چرداول) مستقر بوده و با طایفههای بزرگ فیلی اتحاد داشتهاست» من ازبرخورد و رفتار بی شائبه میزبانم که باحالت تملق وچاپلوسی ایرانیان وتاحدی کردان کرمانشاه مغایرت داشت بیاندازه شاد شدم اوبابی علاقه گی مرابه چادرخویش خوانده خوش آمدگفت وکاملاآشکاربوداحترام گذاشتن به یک فرنگی برایش بسیاردشوار است.