گوش دریده

لغت نامه دهخدا

گوش دریده. [ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه گوش او دریده باشد. که گوش او شکافته باشد. که گوش او پاره شده باشد. || ( اِ مرکب ) دف. ( آنندراج ). طبلکی که کودکان بدان بازی می کنند. ( ناظم الاطباء ):
راه زنی می کند گوش دریده از آنک
سیلی بسیار خورد زخم طپانچه چشید.بدر چاچی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

۱ - آنکه گوش او دریده و پاره شده باشد شکافته گوش. ۲ - ( اسم ) طبل کوچک طبلک: راهزنی می کند گوش دریده از آنک سیلی بسیار خورد زخم طپانچه چشید. ( بدرچاچی )

جمله سازی با گوش دریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل جامه دریده بر سر شاخ آید از بس که به دامنش درآویزد خار

💡 گل از پیراهنت بوئی شنیدست گریبان از برای آن دریده ست

💡 با فرق سر دریده گویی فرهاد از خاک برون آمد و بر سنگ نشست

💡 چون پادشاه عدل ابر تخت سلطنت صد جامهٔ حریر به دولت دریده گیر

💡 با جامه دریده پر خون گل از درخت نزدیک خلق شاه به زنهار می‌رود

💡 بگاه صبح گریان دریده ام چون صبح بوقت شامم دامن ز خون دل چو شفق

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز